تبليغاتX
يك قوري حرف دم نكشيده

شروع می کنی به خواندن Do،Re،Me،Fa،Sol،La،Si

و روی نت های من

بالا و پایین میری

و من .....

غرق در زیر و بم صداها

بی صدا

خفه می شم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:37  توسط شهره  | 


دستانم را بگیر،Lonley Heart

با من برقص

زیر نور این ماه همیشه نقره ای.

 و...........

 

کاش دنیا همیشه مثل این شب ها آرام و بی صدا بماند.

 

ولنتاینت مبارک چشم اقیانوسی من.

With Love،Without Love

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:14  توسط شهره  | 


                با صدای بلند داد می زنم :

                دوستت دارم!

فریاد....

 

 

 

 

 

 

                حتی با صدای آهسته 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:3  توسط شهره  | 


با افتخار تمام همه ی کارهای پوچی را که تا کنون انجام داده ای

مو به مو برایم می بافی و می بافی

و من دلم می خواهد تمام بافته های بی ارزشت را بسوزانم و بگویم:

میان این همه

 منم منم

کمی سکوت هم داری؟

Be Quiet

 

 

 

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 13:18  توسط شهره  | 


باید نبود تا از شر بودن راحت شد.

باید نبود تا از شر بیهودگی این روزها راحت شد.

باید نبود تا از شر انتظارهای عاصی راحت شد.

باید نبود تا از شر دروغ های این مردم به ظاهر راستین راحت شد.

باید نبود تا از شر تو راحت شد.

باید مرد تا از دست زندگی راحت شد.

Thats The Question...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:49  توسط شهره  | 


هر شب از اینکه مبادا شبی نیمه شبی کسی به گوشی مان زنگ بزند و ما را از خواب ناز بیدار کند گوشی رو Silent می کنیم.

 

 

 

اما آخه یکی نیست بگه کسی که روز خدا زنگ نمی زنه پس شب هم نمی زنه.(اصل سر کاری)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 14:51  توسط شهره  | 


سرد شدم مثل یخ

تلخ می شوم مثل قهوه

و تو چه با اشتها مرا می بلعی.

 

 

 

 

 

 

(گمانم قهوه ی سرد خیلی دوست داری!)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:40  توسط شهره  | 


   آمدی!

              پر شدم

                 لبریز

                       سرریز

 می روی!

        نیست می شوم

            ناچیز!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:30  توسط شهره  | 


هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

زآن چه حاصل؟جز دروغ و جز دروغ

زین چه حاصل؟جز فریب و جز فریب

            (اخوان ثالث)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:41  توسط شهره  | 


این دختر کبریت فروش که میگویند منم

 

گرچه دیگر چیزی برای فروش                ندارم.                                            

چون تمام هستی مان را با همان

 تک کبریت سوخته

به آتش کشیدم.

 

خاکسترش را ندیدی؟؟                 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:38  توسط شهره  | 


بارون بیاد

تند و شر شر

آروم و نم نم

فقط بیاد

به خاطر من

بریم تو خیابون

خیس خیس شیم

فقط زیر بارون حس می کنم دوستت دارم!

فقط به خاطر بارون!!

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:13  توسط شهره  | 


دوست داری عین خمیر بازی منو هر جور میخوای شکل بدی!!

فکر کردی من مایعم که تو ،توی هر ظرفی بریزیم شکل اون ظرف و بگیرم؟

نه عزیز من ،من جامدم.به خاطر همینم هست که اعتراض میکنم. هرچی هم که تا بشم باز تو ظرف تو یکی جا نمیشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:50  توسط شهره  | 


من اینجا چیکار میکنم؟

تو میدونی؟

نمیدونی؟

پس تو کنار من چیکار میکنی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 17:33  توسط شهره  |