تبليغاتX
يك قوري حرف دم نكشيده

باد بازی

بادبادک خاطره هایم

به دست باد!!

و باد که از نفس بیافتد،

باز هم من می مانم و

خاطراتی بر باد رفته...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 16:4  توسط شهره  | 


رفت....

 

کسی از من ربوده شده

که:

هیچ بیمه ای توان پرداخت غرامتش را ندارد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط شهره  | 


رنگ دیوارهای بیمارستان،دیوارهای عصبی

دیوارهایی که تو را در اسارت دارند،

به خاطرم که می آید از زندگی بیزار می شوم.

جنگ تن به تن ما بالاخره قربانی گرفت!

زنده باد قربانی ـ جنگ های ناگزیر.


پ.ن:زود خوب شو.خواهش میکنم.قول میدم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:48  توسط شهره  | 


شاید آن روز بازی!!

که این بازی بیهوده را شروع کردم،

توقعی بیش از خوشحالی بردن را داشتم!

گمانم همین باید باشد!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:49  توسط شهره  | 


تو خواب شدی ،آرام You're Like A ...

مثل دریایِ قبل از طوفان.

تو بیدار شدی ،

مثل خرمالو ،گس

تو تلف شدی،تلف.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:51  توسط شهره  | 


برای با تو ماندن فقط به دو چیز احتیاج است:

بی تفاوتی و بی شرمی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:12  توسط شهره  | 


کجای جهان ایستاده ام که تمام بادها به سمت من می وزد؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:22  توسط شهره  | 


قلب شما           نمک آبرود..

از عطش می سوزد

وبهار زندگی

بر شما می وزد

زمستان و تابستان

وهمه ی چیزها

همچون سایه ی،خدایی،متولد نشده

میان زمین و آفتاب درگذرند،

همه چیز میگذرد

اما حقیقت هرگز عوض نمی شود

وحقیقت،هرگز نخواهد گذشت....     

                                                   (جبران خلیل جبران)

سال نو با تاخیر فراوان مبارک همه تون باشه.

به امید طلوعی آریایی و شکوهی اهورایی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:19  توسط شهره  |