دوست دارمش!
مثل دانه ای که نور را،
مثل مزرعی که باد را،
مثل زورقی که موج را،
یا پرنده ای که اوج را،
دوست دارمش.!!

مثل دانه ای که نور را،
مثل مزرعی که باد را،
مثل زورقی که موج را،
یا پرنده ای که اوج را،
دوست دارمش.!!
(فروغ فرخ زاد)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:57 توسط شهره
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 21:15 توسط شهره
|

وطن یعنی:صفِ نون و صف شیر
وطن یعنی: همش درگیر ِدرگیر
وطن یعنی:همین بنزین همین نفت،
همین نفتی که تویِ سفره ها رفت.
وطن یعنی: که اصلاحات چینی،
وطن یعنی: یه روز ِخوش نبینی.
وطن یعنی: همین آیینه ی دِق*
وطن یعنی: خلایق هرچه لایق
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:11 توسط شهره
|

ماه به آسمان می آید،
با نگاهی مغموم،
یک سره تا صبح
از نقاب پنجره،خیره تماشایم میکند!!
چه خطایی از من سر زده؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:41 توسط شهره
|

