تو باید می رفتی, چونکه:
راهت دور بود.
موهات بور بود.
هر چی بهم گفتی دروغ بود!!
(ته نوشت:*نوشته متعلق به ما نبود)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:41 توسط شهره
|

انگشتانم خلاء را به دنبال نت تازه میگردند!
درد به انگشتانم رسوخ،
زندگی از من خروج!
من از نت تازه تهی!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 21:0 توسط شهره
|
دلم از دست خدا لیز خورد!!!
گرفت!!
افتاد!!!
شکست.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 14:3 توسط شهره
|
به زندگی ام آمدی،
اما!آرام و بی صدا
به زندگی ام رنگ زدی،
اما!سیاه
در کنارم بودی،
اما!سرگردان
و من،فقط بی تفاوت،با تو بودن را ادامه می دهم.
+
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 18:26 توسط شهره
|

