تبليغاتX
يك قوري حرف دم نكشيده

...

من نبودم.

عشق نبود.

زندگی بی هوا جاری بود!!

زنده شدم به بهانه ی راست و ریس کردن کارهای دنیا

زمینی بودن کار دستم داد!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:3  توسط شهره  | 


تو  چنگ می زنی، ....

دلم،ذره ذره رنج می کشد.

تو داد می کشی،

سرم، ذره ذره قطره ای در آب می شود.

نگاه می کنی،

 و من،ذره ذره تکه ای حباب می شوم!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 20:3  توسط شهره  | 


..

گاهی مثل بهار: پر از امید و طراوتم.

گاهی مثل تابستون: کسلم و خسته!

گاهی مثل پاییز: پر از رنگم ولی تنها.

گاهی مثل زمستون: سردم و بی تفاوت!

گاهی مثل تموم فصل ها فقط در حال گذرم و عبور.

همین! 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*پ.ن:و قوری من یک ساله شد!!      

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:49  توسط شهره  |